تبليغاتX
شب يلدا

شب يلدا

دل نوشته ها

امپراتور تنها

قرمزهای پایتخت دیروز در استادیوم آزادی و در برابر دیدگان ۶۰ هزار تماشاچی بار دیگر نشان دادند که دارای شخصیت یک تیم قهرمان نیستند. حملات بی هدف و بی برنامه این تیم نتیجه ای را در بر نداشت تا تیم سخت کوش مس کرمان در یک ضد حمله سریع و غافلگیرانه در دقیقه ۸۱ تک گل بازی رو به نفع خودش به ثمر رسوند. البته بنا به نظر کارشناسانِ داوری قضاوت مسعود مرادی به ضرر پرسپولیس بود و داور بازی یک پنالتی مشکوک رو به سود این تیم نگرفت اما باید پذیرفت که فوتبال همینه و اشتباهات داوری جزئی جدایی ناپذیر از اون. بهر حال اون چیزی که واضحه وضعیت نابسامان پرسپولیس در این فصله که مدیران اون فقط در هم و غم جذب بازیکنان نامدار و پر مدعا و بی انگیزه به سر می برند. اما جنبه دراماتیک بازی دیروز برای من تنهایی افشین قطبی بود. امپراتور سرخها که بر خلاف منش و گفتار زیبایی که فصل گذشته در پیش گرفته بود عدم نتیجه گیری پرسپولیس در این فصل رو به قضاوتهای مزخرف داوران نسبت داده، این روزها با وحشت عواقب ناشی از تصمیم اشتباهی که منجر به بازگشتش به فوتبال ایران شد دست و پنجه نرم میکنه. امپراطور دیروز تنها بود و پراسترس و این تشویش رو بخوبی میشد در عکس العملهای ناشیانه و بچه گانه اش بعد از بهدر رفتن محدود فرصتهای تیم پرسپولیس دید. این روزها بوی برکناری در فضای تیم پرسپولیس بیش از هر زمان دیگه ای به مشام میرسه و این قضیه برای امپراتور بهیچ وجه خوشایند نیست. امپراتور این قانون خدشه ناپذیر نه تنها در فوتبال بلکه در همه چیز رو نادیده گرفت که: همیشه در اوج، خداحافظی کن.

+ نوشته شده در  2008/9/12ساعت 14:36  توسط امیر مجتبی  | 

 

امشب یکی دیگر از شبهای زیبای این سرزمین پر از راز بود. شبی بود که در آن زنان عرب حسرت داشتن پسرانی همچون پسران آریایی را دیگر بار بر دل خود چشیدند. پسرانی که تلفیقی از رعنایی و غیرتند. پسرانی که ذره ذره این خاک پاک را عاشقند و برای آن جان خود را فدا خواهند کرد. امشب دگر بار عرب فهمید که معنای آریا چقدر با شکوه است. امشب شب غیرت بود و عشق بازی. امشب تبدیل به یکی از ماندگارترین لحظه های عمر من شد. زمانیکه جواد گل مساوی را به عرب زد و همه اهل خانه در خواب بودند و من متکا در دهان خود فرو بردم و فریادی کشیدم به قدمت ۱۴۰۰ سال. و اشک ریختم و دوباره فریاد کشیدم. امشب شبی دیگر بود تا من برای یکهزارمین بار بگویم: خدایا! از اینکه عشق این سرزمین بی همتا را در دل من قرار دادی از تو ممنونم.

+ نوشته شده در  2008/9/7ساعت 3:1  توسط امیر مجتبی  | 

هادی ساعی قهرمان تکواندوی جهان و المپیک

ممنونیم ازت بخاطر اینکه دلمون رو شاد کردی. آفرین به تو. با اینکه حریفت تو فینال خیلی بلند قدتر از تو بود، با اینکه دستت آسیب دیده بود، اما میدونستی که چقدر غرور این مردم به این مدال احتیاج داشت. آفرین.

+ نوشته شده در  2008/8/22ساعت 22:23  توسط امیر مجتبی  | 

دیه گو آرماندو مارادونای کبیر    خوان ریکلمه  

بعد از ایران دومین کشوری که تو دنیا دوسش دارم آرژانتینه. اونم بخاطر روح عشقیه که تو تک تک مردم این کشور فقیر و عقب مونده جریان داره. مردم آرژانتین عاشق فوتبال هستن و تبلور این عشق رو برای همیشه میشه در بازیهای فراموش نشدنی دیه گوی کبیر دید. چقدر از برد دیروز آرژانتین برابر برزیل پر مدعا تو بازی نیمه نهایی المپیک خوشحال شدم. این خوشحالیهای کوچک مرهمی گذرا بر روحیه خراب این روزهایم هستن. نمیدونم چرا در اثر یک آشنایی دو روزه و رفتنت اینجوری خراب شدم. فکر میکردم خیلی با جنبه تر از این حرفها باشم. بگذریم. بپردازیم به فوتبال. شماره ۱۰ آرژانتین همیشه بزرگترین بازیکنهای فوتبال جهان رو بخود دیده و برای بسیاری از مردم آرژانتین و حتی جهان حالت یک پدیده مقدس رو پیدا کرده. در حال حاضر هم این پیراهن آبی و سفید زیبای آمریکای لاتین بر تن خوان ریکلمه با تکنیک هست که هنوز به اونچه که حقشه در فوتبال جهان نرسیده. به نظرم فرق عمده فوتبال زیبای آرژانتین با فوتبال نمایشی برزیل در روحی اِه که در ساقهای پاهای اونها جاریست. برزیلیها خیلی پر مدعا هستند و چون چندین دوره قهرمان جام جهانی شدن دیگه فکر میکنن که دارای بهترین فوتبالن در حالیکه بازیکنان آرژانتین در عین بی ادعایی ناب ترین فوتبال رو دیروز به نمایش گذاشتن و برزیل رو به تحقیر کشوندن. خیلی دوست دارم که قهرمانی آرژانتین رو در جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی ببینم. 

+ نوشته شده در  2008/8/21ساعت 2:19  توسط امیر مجتبی  | 

این استقلال هم خوب بلده حال ما رو بگیره. دیگه یکی نیست به این بازیکنهای پر ادعا بگه آخه پگاه گیلان هم باختن داره. یاد جام رمضان چهار سال پیش فوتسال تو دانشگاه افتادم که تیم ما و تیم بچه های شمال که اسمش رو گذاشته بودن پگاه گیلان رسیدیم فینال. هشت بر سه بردیمشون و قهرمان شدیم. یادش بخیر. چه دوران خوبی بود. دیگه الان وقت نمیکنم اونطوری فوتبال بازی کنم. حالا این استقلال با اون علی علیزاده چلاق و اون علیرضا عباسفرد بی مخ که حتی یکبار هم پاش به توپ نخورد میاد به پگاه گیلان می بازه. یکی نیست به امیرخان بگه آخه واسه چی فرهاد مجیدی و یداله اکبری و هادی شکوری رو میذاری رو نیمکت. آخه عزیز من قبول که علیزاده داره بازی با پاش بهتر میشه ولی مگه استقلال جای فوتبال یاد گرفتنه؟! البته از این هم نباید بگذریم که یک دلیل دیگه باخت هم نبودن حسین کاظمی و وحید طالب لو بود که دلیلش تصمیم های خودسرانه سرمربی تیم ملی جناب علی خان داییه. من که میدونم اون از عمد واسه اینکه به امیرخان ضربه بزنه ور میداره بازیکنهای کلیدیشو نگه میداره تو اردو. بعدشم از تیم دره پیت خودش ده نفر رو دعوت میکنه تا بازیهاش لغو بشه و تیمش بتونه یه خورده از این وضعیت هچلهفتی که داره در بیاد. آقای علی دایی! پس ببین هر چی که فحش تو استادیوم نثارت میکنن مسببش خودتی. حالا ببین بازی با استقلال، تیفوسیها چجوری از خجالتت در بیان. خودم هم میام استادیوم و میام توی ورودی شماره 2 جاییکه فقط مخصوص تماشاگرنماهاست اونوقت بهت سلام میکنم.

اما بنظرم بازی استقلال - پگاه یک صحنه خیلی قشنگ داشت و اونم زمانی بود که آدریانو آلوز گل زد بعدش اومد کنار زمین نشست. چقدر خوشحالیه اون بچه ای که توپ جمع کن کنار زمین بود قشنگ بود. بنظرم بیشتر از 10-12 سال نداشت اما اومد و آدریانو رو بوسید و نازش کرد. حالا بقیه بازیکنهای پگاه هم ریخته بودن اونجا و کسی حواسش به این بچه نبود اما دست آدریانو رو بصورت حالتی که دو نفر میخوان مچ بندازن گرفت و هی میزد به پشتش و ازش تشکر میکرد. واقعا رفتار اون بچه مثل یک مرد بود و از ته دلش خوشحال شده بود. من که فکر میکنم خدا بخاطر همین یک کاری که آدریانو کرد و دل اون بچه رو شاد کرد میبردش بهشت.

+ نوشته شده در  2008/8/11ساعت 1:46  توسط امیر مجتبی  | 

نمیدانم چرا امروز دوباره خوش نبودم. فقط تنها چیزی که کمی حالم را بهتر کرد برد استقلال بود. وقتی که مجتبی جباری با اون شوت قشنگش گل اول رو زد لباسش رو داد بالا و عکس پدر مرحومش رو که روی زیر پیراهنیش کشیده بود نشون داد. بعدش هم دستهاشو برد بالا و گلش رو به روح پدرش تقدیم کرد. آفرین پسر.

استقلال امسال رو دوست دارم. بازیکنهای خوبی گرفته که اگه با هم مچ بشن میتونن قشنگ بازی کنن. کاشکی امسال قهرمان بشه. دوست دارم امیر قلعه نویی به حقش برسه. 

+ نوشته شده در  2008/8/6ساعت 2:21  توسط امیر مجتبی  | 

قبلا وقتی که استقلال می باخت کارد بهم میزدن خونم در نمی اومد ولی دیروز که ۴-۱ از پگاه گیلان شکست مفتضحانه ای خورد اصلا ناراحت نشدم. نمیدونم چرا ولی این استقلال رو خیلی دوست ندارم.

پ.ن: از پرسپولیس همیشه متنفرم اما از شخصیت افشین قطبی واقعاْ خوشم میاد. خیلی جنتلمنه. حتی بعد از شکست دیروز ۴-۱ از استقلال اهواز هم مثل یک مربی حرفه ای اومد و گفت که تیمی که مدعی قهرمانیه بعد از باخت هم باید رفتاری در خور یک قهرمان داشته باشه. خیلی حرف سنگینیه.

+ نوشته شده در  2008/4/12ساعت 12:40  توسط امیر مجتبی  |