دلم غمگين است. از آن غمهايي كه هر از چندگاهي ميآيد سراغت و در درونت مينشيند و حال و هواي خنده را از تو ميگيرد. اتفاقي را دوست داشتم بيافتد، كه نيافتاد. آخ، آخ، آخ، اگر ميشد چقدر خوب بود. لابد تقدير اينگونه نخواست. بايستي تقدير را پذيرفت. حال و حوصله جنگيدن و سر و كله زدن را ندارم. دوست دارم خودم را به بيخيالي بزنم. ملالي نيست.
۱- پارسال روز اول فروردين روز تولد اين وبلاگ بود. درست يادمه كه حدود ساعتهاي ۹ صبح زمان سال تحويل بود و من اولين پست اين وبلاگ رو بعد از تحويل سال نوشتم. و چقدر اين يكسال زود گذشت. انگار همين ديروز بود. و اين حكايت مثل باد گذشتن ايام عمر همچنان ادامه خواهد داشت. شايد يه روزي برسه كه ديگه پير و از كار افتاده شديم و باز هم بگيم كه انگاري همين ديروز بود كه فلان كار را مي كرديم. دوست داشتم هميشه توي همين سن و سالي كه الان هستم ميموندم. بنظرم بازه بيست و هفت، هشت تا سي و دو سه سالگي بهترين بازه عمري آدمه. نه خام و بي تجربه اي و نه ناتوان و بي حوصله. تازه فهميدي كه چه كارها و چه چيزهايي رو دوست داري و از عهده چه كارهايي بخوبي برميايي. ذات و شخصيت و سلايق و طبع هر كسي با يك سبك از زندگي و يكسري از كارها بيشتر جوره. و اين موضوع رو بايستي درك كرد و فهميد. و اينكه بتوني اون امور و مسائلي كه با شخصيتت و افكارت و درونت و روحياتت سازگاره رو پيدا كني و انتخاب كني و بري سراغشون، كيفيت زندگيت چقدر با زماني كه يك عمر مجبور به انجام دادن كاري باشي كه آنرا دوست نداري تفاوت خواهد داشت. منتهي اراده ميخواد و شجاعت و تدبير و مصمم بودن.
۲- تعطيلات خوبي بود. هواي تهران در حد بهشت بود و خيابونها خلوت و تميز. كاش ايران چندين شهر مثل تهران داشت و اين امكانات و فرصتهاي شغلي كه دليل اينهمه مهاجرت شده در اينجا متمركز نشده بود و باعث نميشد كه از هفته ديگه دوباره توي خيابونها جا براي سوزن انداختن نباشه. كاش خيابونها هميشه همينجوري خلوت و تميز ميموند و آرامش در همه جا برقرار.
۳- پيام نوروزي آقاي اوباما نشون داد كه ايشون واقعاً براي تغيير اومده. در مقابل هم پيام آقاي خامنه اي بنظرم تا حد زيادي حاوي نكات قابل قبولي بود و مسائل مهمي رو مطرح ميكرد. اميدوارم كه دستگاه ديپلماسي هميشه ضعيف ايران بتونه بخوبي از فرصت بدست آمده استفاده ببره و گام مهمي در راه بهبود رابطه حساس ايران و آمريكا برداره. اونها نبايد با ادعاهاي غير قابل پذيرش اين فرصت رو از دست بدهند. بنظرم خود آقاي احمدي نژاد خيلي مايل به گفتگوي مستقيم با آمريكاست اما در كل خيلي از مسائل باعث شده ايران فعلاً يك موضع دفاعي نسبت به آمريكا داشته باشه. فكر ميكنم ظرف اين دو سه ماه باقيمونده تا انتخابات رياست جمهوري ايران هيچ اتفاق خاصي نيافته و همه منتظر بمونن تا ببينن چه كسي در ايران رئيس جمهور ميشه.
۴- اين روزهاي تعطيل تا نصف شب بساط فيلم برقرار بود. خيلي از فيلمهاي قشنگي كه دوست داشتم ببينم رو توي اين مدت ديدم و بسي لذت بردم. خواندن كتاب و ديدن فيلم بهترين كارهايي هستند كه ميتوانند اوقات آدم رو بخوبي پر كنند. همين باعث شده كه صبحها اصلاً نتونم زود پا شم و با شروع شدن ايام كاري در سال جديد حتماً تا مدتها با اين قضيه مشكل خواهم داشت.
۵- ديروز تيم ملي فوتبال ايران در ورزشگاه آزادي و با حضور صد هزار تماشاگر، در برابر عربستان و با اون همه كينه اي كه نسبت به اين تيم وجود داشت باخت. در پي اين باخت امروز علي دايي از سرمربيگري تيم ملي بركنار شد. مرد مغرور و پر ادعايي كه با رفتارش محبوبيتش را در بين مردم از دست داد و چشمش را بر روي اين واقعيت بست و اعتماد به نفس بيش از حدش تبديل به غروري شد كه باعث شد اسطوره ديگري در ايران خراب شود. علي دايي مي توانست يك اسطوره در فوتبال ايران بماند. چرا كه هيچ بازيكن ايراني به اندازه او در سطح بين المللي شناخته شده و عنوان دار نيست. او ميتوانست مدارج مربيگري را به تدريج و مرحله و مرحله پشت سر بگذارد تا ظرف ۱۰ سال آينده تبديل به يكي از بهترين و محبوبترين مربيهاي ايران شود. اما عطش و حرص و آز او براي موفقيت مانع از اين قضيه شد. در كنار خودش كه عامل اصلي پيدا شدن اين وضع بود مسؤولين ورزش ايران و فدراسيون فوتبال هم تقصيرداران عمده بودند. آنهايي كه با انتخاب بيخردانه و نابجاي علي دايي بعنوان سرمربي مقدمات پيدايش چنين وضعي را براي فوتبال ايران فراهم آوردند.
پ.ن.: با Chi Mai چطوريد؟
