تبليغاتX
شب يلدا

شب يلدا

دل نوشته ها

شبها رو خیلی بیشتر از روزها دوست دارم. شب که از ساعت ۱۱ میگذره ذهن من هم کم کم بیدار میشه و میتونم با علاقه به کارهایی که دوست دارم برسم. اگه خسته نباشم کارهای تزم و نوشتن مقاله در اولویت قرار داره. سکوت شب به من انرژی میده تا بتونم بیشتر تمرکز کنم. خیلی راحت تا ساعت ۳ و ۴ بیدار میمونم و از اینکه میتونم از وقتم اونجور که دوست دارم استفاده ببرم لذت میبرم. اما در عوضش بیدار شدن ساعت ۸ صبح واسم خیلی سخته. از روز خیلی خوشم نمیاد. میدونم که این سبک زندگی کردن به خاطر اینه که مجردم. دوست دارم وقتی هم که متاهل شدم زندگی رو ایزی (easy) بگیرم و اونجور که دوست دارم روزگار رو طی کنم. ولی فکر می کنم یکمی سخت باشه.
+ نوشته شده در  2008/4/13ساعت 1:27  توسط امیر مجتبی  | 

قبلا وقتی که استقلال می باخت کارد بهم میزدن خونم در نمی اومد ولی دیروز که ۴-۱ از پگاه گیلان شکست مفتضحانه ای خورد اصلا ناراحت نشدم. نمیدونم چرا ولی این استقلال رو خیلی دوست ندارم.

پ.ن: از پرسپولیس همیشه متنفرم اما از شخصیت افشین قطبی واقعاْ خوشم میاد. خیلی جنتلمنه. حتی بعد از شکست دیروز ۴-۱ از استقلال اهواز هم مثل یک مربی حرفه ای اومد و گفت که تیمی که مدعی قهرمانیه بعد از باخت هم باید رفتاری در خور یک قهرمان داشته باشه. خیلی حرف سنگینیه.

+ نوشته شده در  2008/4/12ساعت 12:40  توسط امیر مجتبی  | 

اینهایی که وبلاگشون رو مرتب و منظم آپدیت میکنن حتماْ یک دوست دختر یا دوست پسر باحال ندارن.
+ نوشته شده در  2008/4/12ساعت 3:24  توسط امیر مجتبی  | 

دو تراژدی در زندگی هیچ انسانی نباید اتفاق بیافته: یکی ناکامی در عشق و بدتر از اون وصال در عشق. چرا عشق چنین خاصیتی داره؟ معشوق چیست که هم نداشتن و هم داشتن اون (هر دوی این حالات بصورت کامل نه جزئی) یک ناکامی بزرگ در زندگی یک عاشقه؟ چرا عشق زمانی شیرینترین لحظات خودشو داره که عاشق و معشوق در شوق و بیم جدایی و وصل اند؟

اینها سوالهایی هستند که فکر می کردم شاید هیچ وقت نشه جواب منطقی واسشون پیدا کنم اما با خوندن مطلب بسیار جالبی در مورد شیمی عشق تا حدودی حل این مسایل واسم روشنتر شده. دانشمندی طی تحقیقی که در مورد عشق کرده تمام حالات و احساساتی رو که برای اونهایی که عاشق و معشوق یکدیگه اند رو بررسی و تحلیل کرده و دلیل بروز تمامی این حالات را بخاطر ترشح هرمونهای مختلف در بدن آدم در هر یک از این شرایط دونسته و نام انواع و اقسام ژنها و هرمونها و غددی که این هرمونها را ترشح می کنند به تفصیل ارائه داده. مثلا زمانی که عاشق و معشوق از هم دور هستند و دلشون واسه هم تنگ میشه بخاطر ترشح یک هرمون خاص در بدن اونها و زمانیکه با دیدن همدیگه و نگاه کردن به چشمهای هم ضربان قلبشون بالا میره و دمای بدنشون افزایش پیدا میکنه بخاطر ترشح هرمونی دیگه است. در حالیکه بنظر من اینها اتفاقهایی هستند که کمتر کسی فکر می کنه که دلیل علمی واسشون وجود داشته. نکته دیگه ای که در این مقاله به اون اشاره شده اینه که بدن انسان در مقاومترین عاشق تا چهار سال میتونه نسبت به ترشح این هرمونها ری اکشن نشون بده و بعد از اون دیگه ترشح این هرمونها واسه بدن عادی میشه و یا غدد ترشح کننده این هرمونها دیگه تحریک نمیشن. بهمین دلیل اکثر طلاقها در سال چهارم یا پنجم زندگی اتفاق میافته. پس یعنی واقعا دلیل بسیاری از طلاقهایی که خانمها و آقایون میگن دیگه از هم خسته شدیم و جذابیتی واسه هم نداریم اینه که دیگه این هرمونها در بدنشون ترشح نمیشه؟ نکته جالبی که در انتهای این مقاله به اون اشاره شده اینه که ما ممکنه خیلی چیزها رو در مورد نجوم و فضا بدونیم اما هیچ کدوم از اینها چیزی از زیبایی خورشید کم نمیکنه.

سوالی که به ذهن من رسید اینه که چطور یک مرد یا خانم متأهل پس از چند سال زندگی مشترک عاشق زن یا مرد دیگه ای میشه؟ یعنی ممکنه که این غدد از کار افتاده دوباره توسط فرد دیگری فعال بشه و ترشح اون هرمونها رو دوباره از سر بگیره. منتهی نکته ای که به اون باید توجه کرد اینه که این غدد فقط توسط همون معشوق دوم تحریک میشن و در نتیجه در چنین حالتی مرد یا خانم دوباره عاشق همسر اول خودشون نمیشن.

من فکر می کنم که عشق واقعی خیلی فراتر از این حرفها باشه. نمیدونم شاید هم نباشه. اگه آدم بعد از اینکه ترشح این هرمونها در بدنش متوقف شد هنوز هم عاشق بود اونوقته که باید بهش گفت: ...

 

پ.ن: مقاله شیمی عشق

 

+ نوشته شده در  2008/4/8ساعت 12:48  توسط امیر مجتبی  | 

در محل کارم هستم. همه اومدن و کار و تلاش در سال جدید رسماْ آغاز شده. تعطیلات روی هم رفته خوبی داشتم و استراحت لازم رو کردم و الان احساس میکنم که برای برنامه هایی که باید انجام بدم انرژی لازم رو دارم.

مهمترین کاری که در سال ۸۷ دارم اتمام درسم است. امیدوارم که تا اواخر تابستون بتونم از تزم دفاع کنم و دکترامو بگیرم. با توجه به گرایشی که دارم و صحبتهای ضمنی که از بعضی اساتید قبلیم شنیدم خیلی امیدوارم و دوست دارم که بعد از اتمام درسم در یکی از دانشگاههای تهران بتونم مشغول به تدریس بشم. همچنین دوست دارم که خودم یک شرکت داشته باشم اما هنوز در مورد این قضیه به جمع بندی لازم نرسیدم. شاید در همین شرکت فعلی موندم چون مدیرم واقعا انسان خوبیه و تا حالا کلی بهم لطف داشته و دوست دارم محبتشو جبران کنم.

با یلدا هم آشتی کردم و با هم خوبیم. تو مشکل پیش اومده هم تقصیر من بود و هم تقصیر اون. من منظور اونو بد متوجه شده بودم و به نظرم اومد که بی دلیل داره به من دستور میده که این کارو بکن. در حالیکه اینطوری نبوده و اون بخاطر حس زنانه ای که داره دوست داشته که من به حرفش گوش کنم. من معنی این حس رو نمیدونم اما بنظرم خیلی حس مهمی میاد و از این به بعد سعی میکنم که به این حس احترام بیشتری بذارم. خوبیه رابطه ما اینه که با هم میتونیم حرف بزنیم و سوء تفاهمات رو بر طرف کنیم. اما باید بیشتر همدیگه رو بشناسیم. من شناختن یلدا رو دوست دارم.

کار دیگه ای هم که خیلی وقته دوست داشتم اونو ادامه بدم یادگیری زبان فرانسه است که بخاطر درسهام متاسفانه مجبور شدم اونو نیمه کاره رها کنم. اما با تموم شدن درسم حتما دنبالشو میگیرم چون فرانسه واقعا زبان قشنگیه و خوندن اون برای من از انگلیسی خیلی جذابتر بود.

این بیت رو هم امروز نوشتم گذاشتم زیر شیشه میزم:

هر که دل آرام دید          از دلش آرام رفت

+ نوشته شده در  2008/4/5ساعت 13:22  توسط امیر مجتبی  | 

در محل كارم هستم. شركت خيلي خلوته و مثل اينكه همه بنا رو بر اين گذاشتن كه از شنبه هفته بعد كار و فعاليت رو در سال جديد شروع كنند. ديروز به اتفاق فاميل رفتيم پيك نيك پارك چيتگر. خوش گذشت و با بر و بچه هاي فاميل كلي بازي كرديم. يكي از مشخصه هاي فاميل ما اينه كه توش كلي جوون هم سن و سال هستيم كه ازدواج نكردن اونها داره به مشكل اصلي خانواده تبديل ميشه. خلاصه كه از سر اين اتفاق هر سري كه دور هم جمع ميشيم كلي سوژه واسه خنده درمياد.

ديروز وسط بازي استپ هوا بوديم و بازي به جاي خنده دار و هيجاني خودش رسيده بود، يعني واسه همه اسمهاي عجيب غريب و خنده دار گذاشته بوديم كه يلدا زنگ زد و گفت كه من باهات قهرم چون كه تو از صبح اصلا به من توجه نكردي! منم بهش گفتم كه الان وسط بازي هستم و ميخواستم بعد از بازي بهت زنگ بزنم. اما با گفتن اين حرف اوضاع بدتر شد و گفت كه پس بازي كردن واست از من مهمتره!! خلاصه ديگه مجبور شدم بقيه بازي رو رها كنم و از دلش در بيارم كه تا عصر موفق به انجام اين كار شدم و باهام آشتي كرد. خودش ميدونه كه چقدر دوستش دارم ولي بازم خودشو لوس ميكنه. من اين لوس كردناشو هم دوست دارم. 

+ نوشته شده در  2008/3/29ساعت 13:48  توسط امیر مجتبی  | 

۱- این روزها رو دوست دارم. چون که کار و دانشگاه تعطیله و میتونم خوب استراحت و تفریح کنم. واقعا به یک همچنین تعطیلی احتیاج داشتم. دیروز با یلدا رفتیم سینما اریکه ایرانیان فیلم مجنون لیلی. من پیشنهاد دادم بریم به همین سادگی ولی یلدا دوست داشت بریم مجنون لیلی و من هم قبول کردم. فیلم بدی نبود و داستان یک جعبه بود که در روز عشق (ولنتاین) دست به دست عشاق مختلف می گرده و داستانهای مختلف رو روایت میکنه. من از بازی حامد بهداد خوشم اومد. اما نکته اینجاست که یلدا از فیلم خوشش نیومد. بعد از سینما هم رفتیم دربند و کلی خوش گذشت. تهران این روزها واقعا دوست داشتنی تر از همیشه است.

۲- تو خبرها خوندم که حضور قهرمانان ورزشی در تبلیغات ماهواره های ممنوع اعلام شد (اینجا). قطعا این بخشنامه بخاطر حضور حسین رضا زاده در تبلیغ برای بنگاه املاک رابینسون در دبی صادر شده که به نظرم وضع چنین قانونی درسته. چونکه هر کسی که اون تبلیغ رو دیده قبول داره که مالکین این بنگاه از سادگی و پایین بودن آی کیوی رضا زاده نهایت سو استفاده رو برده اند و من نمیدونم که خود این آقا چطور حاضر شده بخاطر یک مشت دلار چنین کاری رو بکنه. من اگر قهرمان ملی یک کشور بودم قطعا طوری رفتار میکردم که مردم کشورم از داشتن چنین قهرمانانی احساس غرور کنن. بنظرم رفتار علی دایی در سطوح ملی و بین المللی بسیار رفتار جنتلمنانه و پسندیده ای است. 

+ نوشته شده در  2008/3/24ساعت 10:32  توسط امیر مجتبی  | 

سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤياها، موفقيت و شانس. سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان واقعي.

+ نوشته شده در  2008/3/22ساعت 13:20  توسط امیر مجتبی  | 

امروز با خالم اینا رفتیم همین سینمای سر کوچمون (سینما گلریز)، فیلم زن دوم. اصلا فیلم خوبی نیست و دیدنش رو به کسی توصیه نمیکنم. من از بازی فروتن خوشم میاد اما دیگه نقشهاش داره تکراری میشه. تو این فیلم هم نقش یک آدم عاشق رو بازی میکنه که تو رسیدن به عشقش مشکل داره.

تو این روزا فیلمهای خوبی اکران شدن مثل به همین سادگی، مجنون لیلی، ... دوست دارم این فیلمها رو هم ببینم. 

+ نوشته شده در  2008/3/21ساعت 21:14  توسط امیر مجتبی  | 

سلام. مدت زیادی است که خواندن وبلاگستان شده یکی از سرگرمیهای مورد علاقه من برای رفع خستگیها و دلتنگیها ! (وقتی دلم می گیره خوندن وبلاگ راه خوبیه واسه اینکه حواسمو پرت کنم). با آغاز سال جدید تصمیم گرفتم اتفاقات روزانه ای که در زندگیم می افته رو بجای اینکه تو سررسیدم یادداشت کنم اینجا بنویسم. اتفاقات و افکاری که تو خونه، محل کار، دانشگاه، در رابطه با دیگر انسانها و همچنین مسایلی که در رابطه با دختری که عاشقش هستم به ذهنم خطور میکنه. خلاصه اینجا جایی است برای دل نوشته های من.

 

+ نوشته شده در  2008/3/20ساعت 9:18  توسط امیر مجتبی  |